The language of lying
- تاریخ 07/11/2026

در صورت پخش نشدن فایل صوتی لطفا فیلتر شکن خود را روشن کنید.
The language of lying – زبان دروغ گفتن
“Sorry, my phone died.” “It’s nothing. I’m fine.” “These allegations are completely unfounded.” “The company was not aware of any wrongdoing.” “I love you.” We hear anywhere from 10 to 200 lies a day, and we spent much of our history coming up with ways to detect them, from medieval torture devices to polygraphs, blood-pressure and breathing monitors, voice-stress analyzers, eye trackers, infrared brain scanners, and even the 400-pound electroencephalogram.
“ببخشید، گوشیم خاموش شد.” “چیزی نیست، من خوبم.” “این اتهامات کاملاً بیاساس هستند.” “شرکت از هیچ تخلفی اطلاعی نداشت.” “دوستت دارم.” ما روزانه چیزی بین ۱۰ تا ۲۰۰ دروغ میشنویم و در طول تاریخ، بخش زیادی از تلاشهای ما صرف پیدا کردن راههایی برای تشخیص دروغ شده است؛ از ابزارهای شکنجه قرون وسطایی گرفته تا دستگاههای دروغسنج، دستگاههای اندازهگیری فشار خون و تنفس، تحلیلگرهای استرس صدا، ردیابهای حرکات چشم، اسکنرهای مادون قرمز مغز و حتی دستگاه الکتروانسفالوگرام ۴۰۰ پوندی.
But although such tools have worked under certain circumstances, most can be fooled with enough preparation, and none are considered reliable enough to even be admissible in court. But, what if the problem is not with the techniques, but the underlying assumption that lying spurs physiological changes? What if we took a more direct approach, using communication science to analyze the lies themselves? On a psychological level, we lie partly to paint a better picture of ourselves, connecting our fantasies to the person we wish we were.
اما با وجود اینکه چنین ابزارهایی در شرایط خاصی موفق عمل کردهاند، بیشتر آنها با آمادگی کافی میتوانند فریب داده شوند و هیچکدام آنقدر قابل اعتماد شناخته نشدهاند که حتی در دادگاه قابل پذیرش باشند. اما چه میشود اگر مشکل از این روشها نباشد، بلکه از این فرض اصلی باشد که دروغ گفتن باعث تغییرات فیزیولوژیکی در بدن میشود؟ چه میشود اگر رویکرد مستقیمتری داشته باشیم و با استفاده از علم ارتباطات، خودِ دروغها را بررسی کنیم؟ از نظر روانشناختی، ما تا حدی دروغ میگوییم تا تصویر بهتری از خودمان بسازیم؛ یعنی خیالها و تصوراتمان را به شخصی که آرزو داریم باشیم، مرتبط کنیم
rather than the person we are. But while our brain is busy dreaming, it’s letting plenty of signals slip by. Our conscious mind only controls about 5% of our cognitive function, including communication, while the other 95% occurs beyond our awareness, and according to the literature on reality monitoring, stories based on imagined experiences are qualitatively different from those based on real experiences.
نه شخصی که واقعاً هستیم. اما زمانی که مغز ما مشغول خیالپردازی است، نشانههای زیادی را ناخواسته آشکار میکند. ذهن آگاه ما تنها حدود ۵ درصد از عملکردهای شناختی ما، از جمله ارتباطات، را کنترل میکند؛ در حالی که ۹۵ درصد دیگر خارج از آگاهی ما اتفاق میافتد. همچنین طبق پژوهشهای مربوط به تشخیص واقعیت، داستانهایی که بر اساس تجربههای خیالی ساخته میشوند، از نظر کیفیت با داستانهایی که بر اساس تجربههای واقعی هستند تفاوت دارند.
This suggests that creating a false story about a personal topic takes work and results in a different pattern of language use. A technology known as linguistic text analysis has helped to identify four such common patterns in the subconscious language of deception. First, liars reference themselves less, when making deceptive statements.
این موضوع نشان میدهد که ساختن یک داستان دروغین درباره یک موضوع شخصی، نیازمند تلاش ذهنی است و باعث ایجاد الگوی متفاوتی در استفاده از زبان میشود. فناوریای به نام «تحلیل زبانی متن» به شناسایی چهار الگوی رایج در زبان ناخودآگاه افراد هنگام فریبکاری کمک کرده است. اول اینکه، افراد دروغگو هنگام بیان جملات فریبآمیز، کمتر به خودشان اشاره میکنند.
They write or talk more about others, often using the third person to distance and disassociate themselves from their lie, which sounds more false: “Absolutely no party took place at this house,” or “I didn’t host a party here.”
آنها بیشتر درباره دیگران صحبت یا مینویسند و اغلب از ضمیر سوم شخص استفاده میکنند تا خودشان را از دروغی که گفتهاند دور کنند و ارتباطشان را با آن قطع کنند. برای مثال، کدام جمله بیشتر ساختگی به نظر میرسد؟ “به هیچوجه هیچ مهمانیای در این خانه برگزار نشد.” یا “من اینجا هیچ مهمانیای برگزار نکردم.”
Second, liars tend to be more negative, because on a subconscious level, they feel guilty about lying.
دوم اینکه، افراد دروغگو معمولاً از زبان منفیتری استفاده میکنند، زیرا در سطح ناخودآگاه، به خاطر دروغ گفتن احساس گناه دارند.
For example, a liar might say something like, “Sorry, my stupid phone battery died. I hate that thing.” Third, liars typically explain events in simple terms since our brains struggle to build a complex lie. Judgment and evaluation are complex things for our brains to compute.
برای مثال، یک فرد دروغگو ممکن است چیزی شبیه این بگوید : “ببخشید، باتری مسخرهی گوشیم تموم شد. از این گوشی متنفرم.” سوم اینکه، افراد دروغگو معمولاً اتفاقات را با توضیحهای ساده بیان میکنند، زیرا مغز ما برای ساختن یک دروغ پیچیده با مشکل مواجه میشود. قضاوت کردن و ارزیابی کردن، کارهای پیچیدهای برای مغز هستند.
As a U.S. President once famously insisted: “I did not have sexual relations with that woman.” And finally, even though liars keep descriptions simple, they tend to use longer and more convoluted sentence structure, inserting unnecessary words and irrelevant but factual sounding details in order to pad the lie.
همانطور که یکی از رئیسجمهورهای آمریکا زمانی با تأکید گفت : “من با آن زن هیچ رابطه جنسی نداشتهام.” و در نهایت، با اینکه افراد دروغگو توضیحات خود را ساده نگه میدارند، معمولاً از ساختارهای جملهای طولانیتر و پیچیدهتر استفاده میکنند و کلمات غیرضروری و جزئیات بیربط اما ظاهراً واقعی را اضافه میکنند تا دروغ خود را طولانیتر و باورپذیرتر کنند.
Another President confronted with a scandal proclaimed: “I can say, categorically, that this investigation indicates that no one on the White House staff, no one in this administration presently employed was involved in this very bizarre incident.”
رئیسجمهور دیگری که با یک رسوایی مواجه شده بود، اعلام کرد: “میتوانم به طور قطعی بگویم که این تحقیقات نشان میدهد هیچکس از کارکنان کاخ سفید و هیچ فردی از اعضای فعلی این دولت، در این اتفاق بسیار عجیب دخالت نداشته است.”
Let’s apply linguistic analysis to some famous examples. Take seven-time Tour de France winner Lance Armstrong. When comparing a 2005 interview, in which he had denied taking performance-enhancing drugs to a 2013 interview, in which he admitted it, his use of personal pronouns increased by nearly 3/4.
بیایید تحلیل زبانی را روی چند نمونه مشهور بررسی کنیم. برای مثال، لنس آرمسترانگ، قهرمان هفت دوره مسابقات تور دو فرانس را در نظر بگیرید. وقتی مصاحبه سال ۲۰۰۵ او را که در آن مصرف داروهای افزایشدهنده عملکرد را انکار کرده بود، با مصاحبه سال ۲۰۱۳ که در آن به این موضوع اعتراف کرد مقایسه کردند، استفاده او از ضمایر شخصی تقریباً سه برابر بیشتر شد.
Note the contrast between the following two quotes. First: “Okay, you know, a guy in a French, in a Parisian laboratory opens up your sample, you know, Jean-Francis so-and-so, and he tests it. And then you get a phone call from a newspaper that says: ‘We found you to be positive six times for EPO.'”
به تفاوت بین دو نقلقول زیر توجه کنید. اولی: “خب، میدانید، یک نفر در یک آزمایشگاه فرانسوی، در یک آزمایشگاه پاریسی، نمونه شما را باز میکند، مثلاً ژانفرانسیس فلانی، و آن را آزمایش میکند. بعد یک تماس تلفنی از طرف یک روزنامه دریافت میکنید که میگوید: ما متوجه شدیم که شش بار آزمایش شما برای EPO مثبت بوده است.
Second: “I lost myself in all of that. I’m sure there would be other people that couldn’t handle it, but I certainly couldn’t handle it, and I was used to controlling everything in my life. I controlled every outcome in my life.”
دومی: «من در تمام آن اتفاقات خودم را گم کردم. مطمئنم افراد دیگری هم بودند که نمیتوانستند از پس آن برآیند، اما من واقعاً نتوانستم تحملش کنم. من عادت داشتم همه چیز را در زندگیام کنترل کنم. من نتیجه همه چیز را در زندگیام کنترل میکردم.»
In his denial, Armstrong described a hypothetical situation focused on someone else, removing himself from the situation entirely. In his admission, he owns his statements, delving into his personal emotions and motivations.
در زمان انکار، آرمسترانگ یک موقعیت فرضی را توضیح داد که تمرکزش روی فرد دیگری بود و خودش را کاملاً از ماجرا جدا کرد. اما هنگام اعتراف، مسئولیت حرفهایش را پذیرفت و وارد احساسات و انگیزههای شخصی خودش شد.
But the use of personal pronouns is just one indicator of deception. Let’s look at another example from former Senator and U.S. Presidential candidate John Edwards :
اما استفاده از ضمایر شخصی تنها یکی از نشانههای فریبکاری است. بیایید نمونه دیگری از جان ادواردز، سناتور سابق و نامزد ریاستجمهوری آمریکا را بررسی کنیم :
“I only know that the apparent father has said publicly that he is the father of the baby. I also have not been engaged in any activity of any description that requested, agreed to, or supported payments of any kind to the woman or to the apparent father of the baby.”
“من فقط میدانم که پدر ظاهری این کودک، به صورت عمومی اعلام کرده است که او پدر بچه است. همچنین من در هیچ فعالیتی، به هیچ شکلی، که شامل درخواست، موافقت یا حمایت از پرداخت هر نوع پولی به آن زن یا پدر ظاهری کودک باشد، دخالت نداشتهام.”
Not only is that a pretty long-winded way to say, “The baby isn’t mine,” but Edwards never calls the other parties by name, instead saying “that baby,” “the woman,” and “the apparent father.”
نه تنها این جمله روش بسیار طولانی و پیچیدهای برای گفتن «این بچه مال من نیست» است، بلکه ادواردز هیچوقت افراد دیگر را با نامشان خطاب نمیکند؛ بلکه از عباراتی مثل «آن بچه»، «آن زن» و «پدر ظاهری» استفاده میکند.
Now let’s see what he had to say when later admitting paternity: “I am Quinn’s father. I will do everything in my power to provide her with the love and support she deserves.”
حالا ببینیم زمانی که بعدها پدر بودنش را پذیرفت، چه گفت: “من پدر کویین هستم. هر کاری از دستم بربیاید انجام میدهم تا عشقی و حمایتی را که شایسته آن است به او ارائه کنم.”
The statement is short and direct, calling the child by name and addressing his role in her life. So how can you apply these lie-spotting techniques to your life? First, remember that many of the lies we encounter on a daily basis are far less serious that these examples, and may even be harmless.
این جمله کوتاه و مستقیم است؛ او کودک را با نامش صدا میزند و به نقش خودش در زندگی او اشاره میکند. پس چطور میتوانیم این تکنیکهای تشخیص دروغ را در زندگی خودمان به کار ببریم؟ اول از همه، باید به یاد داشته باشیم که بسیاری از دروغهایی که روزانه با آنها روبهرو میشویم، بسیار کماهمیتتر از این مثالها هستند و حتی ممکن است بیضرر باشند.
But it’s still worthwhile to be aware of telltale clues, like minimal self-references, negative language, simple explanations and convoluted phrasing.
اما با این حال، آگاهی از نشانههای مشخص دروغ ارزشمند است؛ نشانههایی مثل اشاره کم به خود، استفاده از زبان منفی، توضیحهای بیش از حد ساده و جملهبندیهای پیچیده و غیرضروری.
It just might help you avoid an overvalued stock, an ineffective product, or even a terrible relationship.
این نشانهها شاید بتوانند به شما کمک کنند از خرید یک سهام بیش از حد ارزشگذاریشده، یک محصول بیکیفیت یا حتی یک رابطه نامناسب و آسیبزا جلوگیری کنید.
شما همچنین ممکن است دوست داشته باشید

? When did we start using passports

How a broken heart affects your body
